عظيم عظيم پور

101

امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)

« أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِى طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّة أَهْلِهِ » « 1 » با يقين و ايمان كاملى كه به راه هدايت و ذات اقدس حق دارد در ادامه راه و مبارزه با باطل چون كوه استوار است و مىفرمايد : « . . . وَ إِنّىِ لَعَلَىَ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبّىِ ، وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِيّىِ . وَ إِنّىِ لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِح‌ِأَلْقُطُه‌لَقْطاً » « 2 » ؛ . . . و همانا من از جانب پروردگارم بر صدق و راستى خود گواه دارم ( و درپى آن نشانه‌ها مىروم كه پروردگارم نهاده است ) و آن راهى را مىپويم كه رسول خدا ( ص ) گشوده است . راه راست حق را گام به گام ( با استوارى ) مىپيمايم و آن را از كوره راه باطل جدا مىسازم . امام ( ع ) در قسمتى از خطبه قاصعه از شجاعت و فضيلت خود سخن مىگويد و اشاره مىكند به گروهى از قريش كه با تكبر و خودبينى نزد رسول خدا آمده و به او گفتند اى محمّد ( ص ) ، شنيده‌ايم تو ادعايى مىكنى كه هيچ كدام از پدران و اجداد تو چنين ادعايى نكرده بودند . ما خواسته‌اى داريم اگر اجابت كنى و آنچه را مىخواهيم به ما بنمايانى پيامبر و نبوّت تو بر ما ثابت مىگردد ، در غير اين صورت ، دروغ‌گو و جادوگرى بيش نيستى . خواسته آنها از جا كنده شدن يك درخت و ايستادن در مقابل رسول خدا ( ص ) بود ، درخت به اذن پروردگار و دستور پيامبر ( ص ) از جا كنده شد و در مقابل رسول خدا ايستاد و تعظيم كرد و برخى از شاخه‌هاى خود را نيز بر روى من كه در سمت راست حضرت ايستاده بودم ، افكند . آنها با تكبر و غرور گفتند ، بگو نصف درخت در جاى خود بماند و نصف ديگرش از جاى برخيزد و در مقابل تو بايستد . . . آنچه را كه آنها تقاضا كردند از طرف رسول خدا به عنوان يك معجزه الهى به وقوع پيوست ، امّا همان‌گونه كه رسول خدا ( ص ) از سرانجام امر آگاهى داشت ، آنها ايمان نياورده بلكه به او ، نسبت كذب و سحر دادند . در اينجا امام ( ع ) به پيشتازى خود در ايمان و پذيرش نبوت محمد ( ص ) اقرار كرده و در حضور آن گروه متكبر و كافر مىگويد :

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 201 . ( 2 ) . همان ، خطبه 97 .